تبلیغات
سفر به موفقیت - IQ چه ربطی به موفقیت دارد؟
به سوی موفقیت

IQ چه ربطی به موفقیت دارد؟

چهارشنبه 29 مهر 1388 02:57 ب.ظ

نویسنده : سعیده رسولی
شما می‌دانید ‌«آی‌کیو»تان چند است؟ اصلا می‌دانید معنای IQ چیست؟ در زبان فارسی، آی‌کیو را «بهره هوشی» ترجمه کرده‌اند. خب، حالا یک سوال: به نظر شما، آدم‌ها برای موفق شدن در زندگی‌شان حتما به بهره هوشی بالا احتیاج دارند؟

به تازگی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی کشور کانادا زندگی تعدادی از مردم شمال آمریکا پی‌گیری شده که IQ بالایی داشته‌اند. یکی از آنها که IQ بسیار بالا و شگفت‌انگیزی داشت در زندان موتورسیکلت تعمیر می‌کرد. او برای شرکت در سرقت مسلحانه تا به حال چند بار دستگیر شده بود. یکی دیگر از افرادی که با او صحبت شد، یکی از رکوردداران IQ در شمال آمریکا بود. شغل او محافظت از رستوران بود و بیرون انداختن افرادی که می‌خواستند نظم رستوران را به هم بریزند. او 10 سال بود که این کار را انجام می‌داد. حقوق حداقلی دریافت می‌کرد و در یک گاراژ کوچک زندگی می‌کرد. با مرور این دو مثال این‌طور می‌شود نتیجه‌گیری کرد که به طور واضح داشتن IQ بالا برای موفق بودن در زندگی کافی نیست. پس این تست‌ها چه می‌گویند؟ حقیقت این است: تست‌های IQ تنها ظرفیت ذهنی شما را نشان می‌دهند ظرفیتی که به تنهایی نمی‌تواند کاری از پیش ببرد و این شما هستید که باید آن را پرورش و توسعه بدهید. این شما هستید که باید راه استفاده از این هوش و ذکاوت خود را پیدا کنید وگرنه نه تنها از دیگران موفق‌تر نخواهید بود که ممکن است شکست‌های بزرگ‌تری را به علت انتخاب راه نادرست تجربه کنید. قصه زندانی باهوشی را که اول متن برای‌تان گفتیم و در زندان موتور تعمیر می‌کرد را که یادتان نرفته؟!


نقطه شروع است

یک نفر ممکن است صدای بسیار خوبی داشته باشد ولی علاقه‌ای به موسیقی و اجرای آن نداشته باشد.یک فرد دیگر ممکن است اندام مناسبی برای ورزش‌های پرشی داشته باشد اما از ورزش متنفر باشد و... چند مثال دیگر که اگر به اطراف‌تان نگاه کنید حتما آنها را می‌بینید. فراموش نکنید داشتن استعداد تنها یک نقطه برای شروع است و نه هیچ چیز دیگر.


پیشگویی نمی‌کند

تست‌های IQ که امروزه داریم، ممکن است میزان هوش ما را پیشگویی کنند و پتانسیل ذهنی ما را معلوم کنند اما آنها نمی‌توانند پیشگویی کنند چه کسی می‌تواند یک معلم خوب باشد یا یک مدیر خوب یا یک رییس‌جمهور مناسب یا یک پدر و مادر خوب. منتقدان این تست‌ها می‌گویند تنها چیزی که یک تست IQ مشخص می‌کند این است که چه کسی می‌تواند تست IQ را خوب جواب بدهد!


زیرکی نمی‌آورد

عزم؛ قصد؛ پشتکار و رویاهایی که در سر دارید می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌تری در موفقیت شما داشته باشند تا میزان IQ شما. فعال بودن؛ خوش‌بین بودن به آینده و انعطاف‌پذیر بودن ویژگی‌های مشترک بسیاری از آدم‌های موفق است. داشتن عواطف اجتماعی؛ قدرت ارتباط پیدا کردن و نزدیکی با افراد مختلف و قدرت اظهارنظر مثبت و گرم گرفتن در هنگام رویا‌رویی با دیگران توانایی‌های مفید و قابل استفاده‌تری در زندگی است. هرچند تست‌های IQ میزان درستی از IQ شما را تعیین می‌کنند اما این اعداد نشانگر هوش و زیرکی نیست در حالی که تست‌های استاندارد هوش روی کشف و اندازه‌گیری قدرت زبانی؛ استدلالی و منطقی و قدرت ریاضی ذهن تمرکز دارند. اما واقعا و به‌طور دقیق این موارد تعیین‌کننده میزان استعداد ما هستند؟ یا نه باز هم معیارهای وسیع‌تری برای تصمیم‌گیری وجود دارد!

ما آدم‌های بسیاری را داریم که کتاب‌های پرفروش زیادی در زمینه «زندگی زیبا» دارند اما خودشان «زندگی زیبایی» ندارند. آیا باید بگوییم آنها آدم‌های باهوشی هستند؟ بعضی‌ها در زمان بچگی و تحصیل زندگی محقر و فقیرانه‌ای داشته‌اند اما وقتی بزرگ شده‌اند تبدیل به آدم‌های موفقی شده‌اند که زندگی خوبی دارند. چرا تست‌های هوش ما با چنین نتیجه‌ای روبه‌رو می‌شوند؟!


دقیقا یعنی چه؟

یک نفر ممکن است در مدرسه وضعیت شکننده و ملالت‌آوری داشته باشد اما وقتی وارد بازار کار می‌شود در کسب و کار و تجارت بسیار موفق است؟ آیا این آدم بی‌استعداد است یا بااستعداد؟ یا فردی که دانشمند بزرگی است اما نمی‌تواند برای خودش یک همسر مناسب پیدا کند. چطور؟ آیا او واقعا با استعداد است؟ آیا پیکاسو واقعا نادان بود چون نمی‌توانست یک مساله ساده ریاضی را حل کند؟ آیا اینشتین احمق بود چون نمی‌توانست یک هنرمند باشد؟ به نظر شما کدام یک از این دو چهره مشهور با استعداد بودند؟ پیکاسو یا اینشتین؟! آیا با این حساب ما استعدادهای متفاوت و مختلفی نداریم؟ آیا استعداد تعریف‌های متفاوتی ندارد؟ آیا واقعا با یک فرمول می‌توان آن را اندازه گرفت؟ واقعا استعداد چیست؟ چه تعریفی دارد؟!

چند متخصص که سال‌ها در این زمینه تحقیق کرده‌اند می‌گویند ما باید تصورمان را از استعداد و گستره آن و نقشی که در موفقیت‌های شخصی؛ اجتماعی و خصوصی بازی می‌کند تغییر دهیم. هووارد گاردنر روا‌ن‌شناس در دانشگاه‌ هاروارد پیشنهادی دارد. او می‌گوید: «ما باید دامنه گسترده‌ای از توانایی‌های یک فرد را از قدرت ذهنی و بدنی گرفته تا ارتباط‌های اجتماعی‌اش را برای تعیین هوش فرد در نظر بگیریم.» او در کتاب «چارچوب ذهن: تئوری هوش‌های چندگانه» می‌گوید: «تحقیقات نشان می‌دهد ما هفت نوع هوش داریم: هوش زبانی یا کلامی‌، هوش هنر موسیقی، هوش منطق ریاضی، هوش فضایی، هوش حرکات بدنی، هوش اجتماعی و هوش درون فردی یا مهار نفس.» گاردنر معتقد است که افراد ‌برای هر مساله خاصی، هوش مربوط به آن مساله را به کار می‌برند. یک دیگر از روان شناسان؛ رابرت استندبرگ پیشنهاد می‌کند ما باید سه نکته را درباره میزان هوش تجزیه و تحلیل کنیم:
1) قدرت تفکر استدلالی و منطقی و عملکرد تحصیلی،
2) توانایی حل کردن فعال مسایل زندگی و 3) قدرت درک مردم و ارتباط برقرار کردن موثر با آنها.


نه؛ EQ آری

دانیل گولد من هم از یک منظر دیگر به این مقوله در کتاب‌اش که جزو پرفروش‌ها است؛ نگاه کرده. او در این کتاب این موضوع را بررسی کرده که چرا بسیاری از افراد با IQ بالا موقعیت‌های مناسب شغلی و اجتماعی ندارند. او می‌گوید EQ یا همان هوش هیجانی بسیار مهم‌تر از هر نوع استعداد دیگری برای موفقیت است. اما EQ یا همان استعداد هیجانی چه توانایی به شما می‌دهد؟ این استعداد در شما قدرت برقراری ارتباط موثر با دیگران را ایجاد می‌کند. به شما کمک می‌کند ذهن روشن و خوش‌بینی داشته باشید. به همین دلیل جذب بسیاری از افراد و کارها شوید و زمینه موفقیت برای شما فراهم شود. با این بحث‌ها ما هم مثل خیلی از محققان به این نتیجه می‌رسیم که با زدن یک تست و به دست آوردن آمار و ارقام بالا نمی‌توان موفق بودن یا نبودن را پیش‌بینی کرد. اگر می‌خواهیم موفق باشیم باید استعداد خود را با مهارت‌هایی که بسیار مهم هستند بیامیزیم و مهم‌تر از همه در ارتباط اجتماعی‌مان تجدیدنظر کنیم. میزان IQ شما تنها یک عدد است و دیگر هیچ! این عدد شما را تعریف نمی‌کند. شما را به اوج نمی‌برد و یا دست و پای شما را نمی‌بندد. به یاد بیاورید توانایی‌های بسیار دیگری هم وجود دارند که می‌توانند شما را به سمت زندگی موفق و بهتر ببرند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -